برای درک مناسبات پیچیده امروز در منطقه غرب آسیا و هراسی که مقامات رژیم صهیونیستی گاه و بیگاه از قدرتگیری ترکیه ابراز میکنند، باید به عقب بازگردیم. عثمانی در کنار ایران، یکی از دو امپراتوری بزرگ منطقه بود که نفوذ آن محدود به غرب آسیا نبود، بلکه در شمال آفریقا، شرق اروپا و بالکان نیز امتداد داشت. با این حال، ترکیه نوین در سیاست خارجی خود تا مدتها فاقد هویت مستقلی بود و توان جریانسازی نداشت. از ابتدای قرن جدید، این بحث در ترکیه جدی میشود که با هویتی مشخص، مسیر مستقلی را در سیاست خارجی دنبال کنند. این هویت مستقل، از لحاظ تاریخی و نه صرفاً اراده هیئت حاکمه، پیوندی ناگسستنی با هویت اسلامی برقرار میکند. در نتیجه، جبر جغرافیا و تاریخ، ترکیه را فارغ از اینکه چه کسی در آن حاکم باشد، خواهناخواه به سطحی از تقابل و رقابت با رژیم صهیونیستی میکشاند.
تقریباً از حدود سالهای ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵، ما شاهد شکلگیری سه بلوک در منطقه بودیم؛ بلوک مقاومت، بلوک حامی جریانات اسلامگرای سنی با محوریت ترکیه و قطر و بلوک سوم که در فضای عربی به بلوک مقابله با «بهار عربی» مشهور شد و ویژگی بارز آن مقابله با هر نوع اسلامگرایی بود. در ابتدا عربستان کلاسیک رکن اصلی بلوک سوم بود، اما به مرور امارات محوریت این بلوک را به دست گرفت. امارات برخلاف الگوی مصر که دههها پیش اسرائیل را به رسمیت شناخت اما روابط را سرد نگه داشت، اتحاد با اسرائیل را به سطح مردمی برد. در واکنش به این همگرایی شدید امارات و اسرائیل، عربستان شروع به فاصلهگیری از بلوک ضد اسلام سیاسی کرد و امروز به ترکیه بسیار نزدیک شده است. در این میان، مصر نیز با اینکه در داخل ضد اسلام سیاسی است، روابط منطقهای خود را با ترکیه و قطر به طرز معناداری پیشرفت داده است.
در این فضا، تقابل اصلی در قالب تقاطع «دو هلال» شکل گرفت. هلال اول از ترکیه و سوریه میآید، مصر را خاکستری نگه میدارد، به سودان (دولت برهان)، سومالی، یمن (حزب اصلاح) و نهایتاً قطر میرسد. در مقابل، هلال دوم فرامنطقهای است؛ از یونان و قبرس آغاز شده و با عبور از اسرائیل، به سومالیلند، امارات و تجزیهطلبان جنوب یمن میرسد.
نقاط تقاطع این دو هلال در سودان، سومالی و یمن بود که روند تحولات ماههای اخیر، کاملاً به سود هلال اسلامگرا پیش رفته است. در سودان، جریان دولت برهان کاملاً غالب است؛ فرماندهان ارشد نیروهای واکنش سریع جدا شدهاند و جریان نزدیک به امارات طی ۱۲ماه اخیر هیچ عملیات موفقی نداشته است. در یمن نیز، شورای انتقالی جنوب که تحت حمایت امارات بود، منحل شده است. در مقابل، کفه ترازوی دولت نزدیک به عربستان و حزب اصلاح سنگینتر شده است؛ تا جایی که عربستان وارد تقابل رسمی با شورای انتقالی شد و دولت شرعیه رسماً از امارات خواست به حضور غیرقانونی خود پایان دهد. در شاخ آفریقا نیز، تحرکات اسرائیل در سومالیلند موجب احساس خطر عربستان و نزدیکی آن به جریان اسلامگرا شد.
برایند این تحولات به وضوح نشان میدهد محور ترکیه تا حد بسیار زیادی رشد کرده و محور امارات دچار یک افول جدی شده است. این تغییر موازنه، گپ جدیدی ایجاد کرده که اسرائیلیها از آن احساس خطر میکنند. در محاسبات جریان غالب اسرائیلی، یکی از علل اصلی رشد محور ترکیه را از چشم تغییرات و معادلات کشور سوریه میبینند .
حال این پرسش مطرح میشود که آیا واقعاً ترکیه برای اسرائیل یک تهدید موجودیتی است؟ این مسئله مستقیماً به میزان بلندپروازی تلآویو بستگی دارد. اگر اسرائیل نخواهد هژمون مطلق منطقه بشود، درجه تهدید ترکیه برای آن پایین است. اما مشکل اینجاست که هم جریان حاکم و هم اپوزیسیون در اسرائیل، اشتهای هژمونیک فوقالعاده زیادی دارند. همین اشتهای فوقالعاده زیاد صهیونیستی برای تسلط، سبب میشود ترکیه و ظرفیتهای آن به یک تهدید واقعی و ملموس برای آنها تبدیل شود.
۱۲ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۵:۲۳
کد مطلب: ۱۱۶۳۸۷۸
برای درک مناسبات پیچیده امروز در منطقه غرب آسیا و هراسی که مقامات رژیم صهیونیستی گاه و بیگاه از قدرتگیری ترکیه ابراز میکنند، باید به عقب بازگردیم.
زمان مطالعه: ۳ دقیقه
منبع: روزنامه قدس




نظر شما